گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
جايي اين را خوانده ام؛شايد وبلاگي و شايد جايي ديگر.
حظ كرده ام از خواندنش و تحسين كرده ام گوينده اش را.حس كرده ام بي شباهت به حرف دلم نيست كه اينجا آوردمش:
نيازمنديم به
يك نفر
كه توباشي.
كه خودت باشي،خودت،
با همان خيال ها و
خواب هاي خوشت.
نيازمنديم به بازگشت سالها،
به عقب گرد تقويم ها،
كه يك كودكي،يك نوجواني،
از نو تكرار شود،
بي كابوس و آرام ،آرام.
نيازمنديم به عاشق بودنت،
به شعرهاي 19 سالگي،
به ديوانگي هاي كوچكي كه
اينبار شكست نخواهد خورد.
نيازمنديم كه ديگر نباشد.