تبليغاتX
بن بست
بن بست

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

خوبها تنها نیستند مهربانی همسایه دیوار به دیوار آنهاست.
پیرو پاکسازی جامعه از عناصر به گفته نا اهلان، ضد انقلاب ، خبردار شدم مدیر مدرسه ام را عزل کرده اند.

او را که  یک مدیر نمونه بود در اخلاق و جوانمردی و انسانیت.

در جرم عزل کردنش همین بس که مسئولیت ستاد انتخاباتی موسوی را در بخش زنان منطقه عهده دار بود.

حالا می دانم او که نباشد جایش برای همه ی ما خالی است؛ برای من و همکارانم و برای یک یک بچه هایی که مطمئنم اولین روز مدرسه را با یک علامت سؤال بزرگ آغاز می کنند ، و من نمی دانم جواب چهره های بهت زده شان را چگونه بدهم؟ 

بچه هایی که اگر روزی به عمق فاجعه پی ببرند، چیزی جز نفرین بر زبانشان جاری نخواهدشد.

حاصل حکومت جاهلان جز بی عدالتی و هرج و مرج نیست :

"چونکه بی تمییزیانمان سرورند

                                                     صاحب خر را به جای خر برند

                                                                                            مولوی"

 

نوشته شده توسط بن بست در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 | موضوع:
از لات های متلک پران به طرز وحشتناکی متنفرم.
نوشته شده توسط بن بست در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 | موضوع:
سنگ
دیروز گوشه حیاط خانه یک سنگ مرمر مکعب شکل دیدم .ناخودآگاه ذهنم یاد کودکی کرد،یاد خط بازی افتادم و هفت سنگ.یاد عصرهایی که با بچه های همسایه عالمی داشتیم برای خودمان.کمی به یاد آن دوران در ابعاد موزاییک های حیاط خط بازی کردم و لبخندی بر گوشه ی لبانم نقش بست.

نوشته شده توسط بن بست در جمعه ششم شهریور 1388 | موضوع:
قاصدک

· به یاد نوزدهمین سالگرد درگذشت شاعر زمستان "مهدی اخوان ثالث"

قاصدک! هان،چه خبر آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی،اما،اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی.

 

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری،نه ز دیّار و دیاری- باری،

برو آن جا که بود چشمی و گوشی با کس،

برو آن جا که ترا منتظرند.

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند.

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ،

با دلم می گوید

که دروغی تو،دروغ

که فریبی تو،فریب

 

قاصدک ! هان،ولی...آخر...ای وای!

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام،آی!کجا رفتی؟آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی،جایی؟

در اجاقی- طمع شعله نمی بندم- خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند.

 

نوشته شده توسط بن بست در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 | موضوع: